آه......
کاش قدم در قدمم باقدمت هم قدمِ آخر این راه شود
کهنه قدم دار شب جاده عشق،کجائی....؟
کجائی.....؟
چشم دل باز کن وباز ببین
آیه آیه می رود تاسوره ای
می رود تا وحی را درشهر دگر نازل کند
می رود پنهان خود پیدا کند
می رود تا انتها تا ابتدا
می رود تا باز معنا بگیرد
رنج فرهاد وتب لیلا بگیرد
می رود تافهم عشق
واین عشق،عشق حسین است
همانی که کشانده است مرا،کرببلایش
همانی که تفاوت نشناسد
چه خوبش....
چه بدش را...
و""این ره،ره عشق است،نه بازیچه دست است""
وحرف،حرفِ سکوت است....
وباز قِصه باران و خیابان و قدم های گریزان
همان قِصه چشمان شده حیران
چه اشک های زیبا...
بنگر این بار
قطره قطره عشق را در دریای اربعین.
آه.....
عاشقی...
پای پیاده...
اربعین...
من کجا...؟
موکب کجا...؟
دریا کجا...؟
واینجاست همان جا که عاشق طلبد....
وعشق است بمانی درآن روضهء رضوانش
چه گویم ازآن لحظه زیبای اذانش
وسخت است....
سخت است بگویند
که برگرد....
وبغضم شکست است ازاین رفتن زوری
آه.....
شاعر: احمدطاهری